تبلیغات
ناگفته ها میرحسین موسوی
ناگفته ها

**********************
خواستم که بدانم،خواسته ها را

و به یاد آورم،فردا

ذهن خود را

و فراموش نکنم

" ناگفته ها " را

پس نوشتم...








بیدار بمانید

ای که بر روی ماه چنگ زدی

         بــاش تا صبح دولتت بدمد...





چهارشنبه 21 مهر 1389 سامو | نظرات ()
ستایش

بــهار زندگیت ، جـــــاودان باد

دلت ازغصه و غم در امان باد

 

نگاه روشن و افزون تر از ماه

بــــرایت آرزو دارم ، ز فــــردا

 

من اینجا دیدنی ها را نوشتم

تو را دیدم ولی رویا سرشتم

 

نگاهم آرزو را، سجده می كرد

تو را دید و به ناگه بندگی كرد

 

دلــــم در آزویت ، خــــواب می دیــد

تو را شبنم ، خودش را خاك می دید



شنبه 4 اردیبهشت 1389 سامو | نظرات ()
کاش می شد

كاش می شد دست ها را باز كرد

باتو دنیایی دگر آغاز كرد

كاش می شد از همه دنیا و لذت های آن

لحظه ای لبخند جاری بود بر لبهایمان

كاش می شد هر سحر درخانه ای

خوش بوتر از عطر بهار

بر روی خاك!

بالاتر از هفت آسمان

از خواب غفلت بپریم...



شنبه 4 اردیبهشت 1389 سامو | نظرات ()
بچگی

بچه که بودیم فکر می کردیم ده تا دونه خیلی زیاده

شاید بخاطر انگشتای دستای کوچیکمون بود

دستامونو باز می کردیم

 تا جایی که می شد

اونم برامون خیلی خیلی زیاد بود

 

نمی دونم چرا دلم برای بچگیم تنگ شده

بازم تقصیر"گل و تگرگه"

شاید این بار کاره"هزار و یک شبه"

شاید خیلی ها نفهمیدن كه من چی میگم

اما،یادش بخیر!

چه زود گذشت...

 

خیلی گشتم،خیلی دیدم و خیلی هم شنیدم

اما چیزی بزرگتر از کوچیکیم، پیدا نکردم!





شنبه 14 فروردین 1389 سامو | نظرات ()
مرهم

من كه در بازی نور و صدف و آینه ها

هنگامه ی جنگ زمین با دل ما

فرصتی دیدم ، همرنگ بهار

 

من كه در كوچه ی خوش نقش خیال

قصه ای تازه نوشتم بی سراب

  

هرگز ندیدم مرهمی

من نجستم شانه ای

از همدمی

من ندیدم یار را بر روی خاك

من ندیدم جز خزان و جز هلاك

 

من تمام فكرها را گشته ام

بی درنگ،قصه ها بر این ورق آموخته ام

من تمام گفته ها را گفته ام

"این جهان هرگز ندارد مرهمی!"





شنبه 15 اسفند 1388 سامو | نظرات ()
آزادی

 هشدارتان می دهم:
او که به کشتن آزادی بیاید
هرگز از هوایِ اَهورا خوشبو نخواهد شد
بخشوده نخواهد شد
بزرگ نخواهد شد
این سخنِ من است
من پسر ماندانا و کَمبوجیه
که جهان را به جانبِ عدالت و آزادی فراخوانده ام
که انسان را به جانبِ آرامش و اعتماد فراخوانده ام.

پس به آینده گان و نیامدگان بگویید
او که دوست می دارد
دوست داشته خواهد شد
و او که بر مردمانش ستم کند
دیری نمی رود که راه به دوزخ خواهد گشود .                         " کوروش بزرگ "

 





شنبه 24 بهمن 1388 سامو | نظرات ()
خاک

آسمان فرصت پرواز نداد!

چشم ها در حسرت افسانه سوخت

هیچكس همسایه غربت نشد

چشم من بر این زمین یاری ندید

 

بی بهانه گونه هایم تر شدند

اشك هایم زیر باران گم شدند

بی نگاهی ، چشم ها، عاشق شدند!

 

ذهن من بر روی خاك جایی نداشت

حرف های گفته را باور نداشت

جز نوشتن بر ورق كاری نداشت



دوشنبه 12 بهمن 1388 سامو | نظرات ()
بیشه ی پروانه ها

خانه ام در كنج یك باغ بزرگ

آرزوهایم كلان

مقصدم،آبی تر از هفت آسمان

در بیشه ی پروانه ها

همسایه ی دیوارها!

بازیچه ی دست نسیم

تنها،ولی عاشق ترین





دوشنبه 12 بهمن 1388 سامو | نظرات ()
خواب و خیال

من به دنبال دلی می گردم

من به دنبال شقایق در دشت

من به دنبال خودم می گردم

تاكه شاید بپرد از سرمن

خواب و خیال

بازهم قصه ای باوركنم

بی اختیار

 

چشم من،بینا و دستم

بی رمق

بارها گفتم،نوشتم بر ورق





دوشنبه 12 بهمن 1388 سامو | نظرات ()
باتو

باتو از عشق نوشتن

باتو از خاطره گفتن

شعر نو، از نو نوشتن

 

باتو آغاز بهاری

باتو پایانی خیالی

بی تو اما

چه سرابی!

 





دوشنبه 12 بهمن 1388 سامو | نظرات ()
...كربلا یعنی نرفتن زیر بار

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند،

و بر حسینی می گریند که آزاد زیست .

                                                   

                                                        " دکتر علی شریعتی "





شنبه 5 دی 1388 سامو | نظرات ()
غربت

سر سپردم بر بیابان های دور

با امیدی سوت وكور

ذكر من در این عبور

راه من، شاید رسد،نزدیك نور!

 

كنج یك كاغذ نوشتم"بی هوا"

بر زمین و بر زمان

بر یادها؛

تاكنون عمر پی این جمله رفت

این جهان با ما سر سازش نداشت

همنشینی بهتر و لایق تر از غربت نداشت





جمعه 6 آذر 1388 سامو | نظرات ()
زندگی یعنی

زندگی یعنی

همین!

زنده بودن رو زمین

یعنی

سراسر دلهره

تكرار غم در آینه

لحظه های واپسین

فكرهای آتشین

آرزوی آخرین

ناگهان

میدان مین!





جمعه 6 آذر 1388 سامو | نظرات ()
آغاز نور

در وقت میلاد سحر

در لحظه ی آغاز نور

دل من ، دل نگران

در فکر کابوس دگر

در تمنای شب است

تا نبیند منظره

تا نخواند، قصه ی تلخ حضور...





شنبه 18 مهر 1388 سامو | نظرات ()
ختم زمان

هر دم از باغ ندایی آید:

زیر پا یاد کنید،خانه ی آغاز غروب!

آرزوی یک خزان و لمس برگ

آرزوی بر زمین افتاده هاست

لاجرم این قصه را باور کنید

سایه ،روشن نیست

ولی همسایه ی روشنگری ست!

 

گاه و بی گاه دلم منتظر ختم زمان میگردد...





شنبه 18 مهر 1388 سامو | نظرات ()
یلدا

گرچه تنهایم ولی

حرمت تنهاییم،والاترین

هر شبم یلدا و یلدایم،بهار

شب من ، در گذر است

گرچه بختم ، دریاچه ی شور نمک!

چشم من ، منتظر است





یکشنبه 29 شهریور 1388 سامو | نظرات ()
قفل حسرت

این جهان بر روشنایی ها چیره بود!

قطره ای هم ، بر زمین راضی نبود

روز آن تاریک و شب هایش،سیاه

عاشقانه زیستن هایش،گناه

 

آدمی اذهان خود را شسته بود

"قفل حسرت" را به دل ها بسته بود

 

گفتن از عشق و صداقت ها،خطا

اشکهای کهنه و بی انتها

این کلام آخر است...





چهارشنبه 25 شهریور 1388 سامو | نظرات ()
یاد یاران

هوای کهنه را از سر پراندم

نهال تازه ای در دل نشاندم

من اینجا گرچه خود در قید و بندم

همه فکرم پی دست قدیم است

مرا عهد عمیقی ست ، با یاد یاران...





سه شنبه 17 شهریور 1388 سامو | نظرات ()
می نویسم

می نویسم تا سحر

از رفته ها ، ناگفته ها

از قهقهه  تا  ناله ها

می نویسم تا طلوعی بی غروب

از شعر و شوق و سادگی

از پرسه های بچگی

از این عبور و تشنگی!

از عاشقی تا بندگی!

از این بلوغ و خستگی!

از طمع تلخ ، کهنگی!

می نویسم

تا بجویم ، راه نیک زندگی...





سه شنبه 17 شهریور 1388 سامو | نظرات ()
آهنگ شب

من شبی نیست که پرواز نکنم!

آدمی نیست ، که یادش نکنم

ذهن من ، دنبال"کسی" نیست

دل من ، خوش بین به آهنگ شب است

گرچه شب تاریک و تنهایی عظیم

شب من رهگذر است...





سه شنبه 17 شهریور 1388 سامو | نظرات ()
...فرزندان عزیز وطن

 

فرزندان عزیز وطن ؛

با چشمانی باز و بیدار مراقب  خانه ی کهنسال خود باشید

مبادا تاریخ ، فردا ، از نسل امروز به زشتی یاد کند...

                                                                                                         "دکتر مصدق"

 






جمعه 26 تیر 1388 سامو | نظرات ()
امید سبــــز


همه چشمانمان،سرخ است

همه دریایمان،خشک است

بهارست وهوا،سرد است!

فقط امیدها،سبــــزاست...

 

همه طاقت در این شب ها

گره خورده به رویاها

همه بیدار،بیداریم

همه دلتنگ آغازیم

همه در فکر یک، بادیم

همه خالی ز تاریکی

همه سبزیم و آفتابی...

 





پنجشنبه 25 تیر 1388 سامو | نظرات ()
خانه

عجب حال خرابی دارد این خانه

عجب فردای تاریک و سیاهی دارد این خانه

نه آوازی

نه پروازی

چه بیهوده ســرآغازی...

زمین خاکی

زمان جاری

هوا راهی

دل رویای ما،شاکی...

 

چه تکرارِی؟

چه دنبالی؟

چه بیهوده،پـــیکاری...

دهان، بسته

نفس،رفته

همه پاهایمان،خسته...





پنجشنبه 25 تیر 1388 سامو | نظرات ()
دشمــن

او که در فکر خود است

او که فکرش از عدالت ها تهی ست

او که جنسش، از سیاهی ها ، غنی ست

او،از تو نیست!

بوسه هایش آهنی ست

 

ذره ای هم رحم نکن

بر او که "هم درد" تو نیست

قطره ای بر او حرام است

گر بریزی بر زمین

 

خواب ها آشفته شد، از بودنش

خاک هم ترسیده است، از مردنش!

لب به لب گشته، زاتش از فریب

گرچه خود را همچو یارانش،می نامد دلیر

 

او دشمن است!

او از تو نیست!

حرف او، کشف دروغی، کهنه است...



پنجشنبه 25 تیر 1388 سامو | نظرات ()
شـــب

الهام عجیبی ست مرا

بازهم کار شب است

گویی که صدا کرده مرا

تا بجنگم، با آنچه ندیدم!

 

چه غریبانه شکستم

چه عذابی که ، کشیدم

افسوس، که بیهوده دویدم

 

بازهم

هیچ ندیدم

بازهم

سودی نبردم

هردو را بستم که شاید

آسمان ها را ببینم!

بازهم تکرار رویای خیالی را ببینم

 

هردو را بستم که شاید

از سیاهی ها نبینم...



پنجشنبه 25 تیر 1388 سامو | نظرات ()
بهترین ها

آن طرف

جوی آبی روان

در گذر از کو چه ی ما

فکر یک خزه را برد تا دریای دور

او هم ، هوس بهترین ها کرده بود!





شنبه 9 خرداد 1388 سامو | نظرات ()
کوچه ی تاریک


گذر از کوچه تاریک

افسانه نبود

با خودم می خواندم ، آن شب

چه دلتنگ است

او که ، دنیا را شناخت!

نه گلی دیدم و نه خفاشی...





شنبه 9 خرداد 1388 سامو | نظرات ()
درد زمان

 پنجره ها دیدم ، بی منظر

جنگ یک پیچ با مهره ی خود

خواهش یک گل سرخ از برگ درخت

پایکوبی یک اسب "جوان" در آخور خود

و پشه ای دل نگران ، در پی غول چراغ جادو

و هم آغوشی پاییز و بهار در "دل باغ"

و نادانی یک ریشه سرو ، از اوج خودش

از پدرش!

آشتی خار با دست لطیف

لشکری دیدم ، همه از رنگ سیاه

جز پرچمش!

من قاتلی دیدم ، آزاد و بزرگ

من "آدمی" دیدم ، بی گور و کفن!

و شنیدم ، از دلخوری باد ، از خانه ی خود!

 آنچه دیدم خواب نبود

واژه چینی و ادراک نبود

دیده هایم ، از جنس کاغذها نبود

ابرها دیدم

ولی رویای ما آبی نبود

اشک ها دیدم

ولی یک قطره هم جاری نبود

این ها قصه نبود!

درد زمان بود که ماند بر دل من...





شنبه 9 خرداد 1388 سامو | نظرات ()
کشف تو

لحظه ای در خود دویدم

ذره ای

جز تو ، ندیدم

بازهم مست تو گشتم

بازهم دنبال تو

در فکر تو

دیوانه گشتم

حال خوبیست مرا

با کشف تو

با خودم گفتم

کاش هرگز نمیرد فکر تو ...



شنبه 9 خرداد 1388 سامو | نظرات ()
فکرمن

 ناگهان بادی وزید

ناخواسته از چشمان من

اشکی چکید

بازهم

در ذهن من ، فکری دوید!

اشک من

از عشق و از معشوق نبود

گرچه او هم ، "یک نفس"

جنگیده بود

فکر من دنبال یک ، معجزه بود

فکر من دریایی از ، حادثه بود

فکر من در اندیشه ، یک چاره بود

گرچه فکرم ، فکر منیّت ها نبود...



شنبه 9 خرداد 1388 سامو | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  


**********************
خواستم که بدانم،خواسته ها را

و به یاد آورم،فردا

ذهن خود را

و فراموش نکنم

" ناگفته ها " را

پس نوشتم...







پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
سامو
یك بام ، یك خدا
سفر در ناکجا آباد
سهراب سپهری
عشق اهورایی
كوچه باغ خاطره
تاریخ تمدن باستان
بی سر زمین تر از باد
**ف*ی*ل*ت*ر*ش*ک*ن**
پایگاه اطلاع رسانی موج سبز آزادی
وبسایت تفریحی شیراز
وبلاگ 0872 گالری انواع مدل
شهدای جنبش سبز ایران
دل نوشته های یک مرد
رای من کجاست ؟
دنیای عکاسی
ناگفته ها
فیلترشکن(SSL)
بیدار بمانید
ستایش
کاش می شد
بچگی
مرهم
آزادی
خاک
بیشه ی پروانه ها
خواب و خیال
باتو
...كربلا یعنی نرفتن زیر بار
غربت
زندگی یعنی
آغاز نور
ختم زمان

page rank google پیج رانك گوگل این وب

جنبش راه سبز
]
<